داوری با گمان بر افراد مورد اطمینان، دور از عدالت است. حضرت علی(ع)

مهر ايران در خاندان قائم مقام فراهاني

نمایش خبر : 255 | تاریخ انتشار : 6 بهمن 1395
به گزارش فراهان خبر؛ ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني در خانواده اي سياست پيشه و فرهنگ پرور پا به عرصه وجود نهاد. اجدادش خدمتگزار سلاطين صفويه و عهده دار مناصب و مشاغل اداري بودند. ميرزاحسين وزارت سه پادشاه زند را به عهده داشت. ميرزاحسن برادر وي نيز كه سمت معاونت وي را داشت داراي فرزندي بود به نام ميرزاعيسي كه بعداً به ميرزا بزرگ قائم مقام شهرت يافت. ميرزاحسين كه فرزند پسر نداشت ميرزاعيسي را تحت تربيت خود گرفت و تجارب سياسي و ادبي خود را در اختيارش قرار داد و دخترش را به عقد وي درآورد. هنگامي كه آغامحمدخان قاجار به سلطنت رسيد به ميرزاحسين و ميرزاحسن تكليف خدمت نمود، آنان به بهانه كهولت عذر آوردند و ميرزابزرگ را معرفي نمودند. ميرزاشفيع صدراعظم وقت، ميرزابزرگ را به نيابت خود معين و لقب قائم مقام صدراعظم به او داد. زماني كه نايب السلطنه عباس ميرزا حكومت تبريز را داشت ميرزا بزرگ به وزارت خاصه وليعهد منصوب شد. پاكدلي و درستكاري و بي غرضي و ايستادگي در مقابل رجال فاسد و درباريان آزمند و مقابله با سلطه خارجيان، دشمنان زيادي برايش به وجود آورده بود. استخدام معلمين نظام اروپايي براي تربيت قشون و تعيين درجات نظامي و عناوين سرباز و سرجوخه و نايب و سلطان و ياور و سرهنگ و سرتيپ و امير پنجه و اميرتومان و سردار از ابتكارات اوست. ميرزا بزرگ سمت پيشكاري نايب السلطنه را براي پسرش ميرزاحسن گرفت و خود از كار كنار رفت. اما يك سال بعد ميرزا حسن فوت كرد و سمت او به فرزند ديگرش ميرزا ابوالقاسم محول گرديد. آخرالامر ميرزابزرگ در تاريخ ۲۵ ذيعقده ۱۲۳۷ هجري قمري در تبريز درگذشت.
ميرزا ابوالقاسم كه در سال ۱۱۹۳ در هزاره فراهان اراك متولد شد. وقتي به سن تحصيل رسيد علاوه بر آموختن خواندن و نوشتن به تحصيل صرف و نحو و منطق و معاني بيان و عروض و لغات عرب و عرفان و حكمت و رياضي و كلام و تفسير و اخلاق پرداخت. در املاو انشا و حسن خط گوي سبقت را از همگان ربود. آنگاه به وساطت پدر در دستگاه صدارت ابراهيم خان كلانتر صدراعظم اوايل دوره سلطنت آغامحمدخان مشغول خدمت شد. در ابتداي كار منشات دولتي را مي نگاشت. هم در اين دستگاه بود كه چنان استعداد شگفتي از خود نشان داد كه همه را به حيرت انداخت و پيرامون خود داستان هايي بر سر زبان ها انداخت كه حمل بر اغراق است.
نمونه اي از حدت ذهن و تيزي هوش و قوت حافظه ميرزا ابوالقاسم را اعتمادالسلطنه در صدرالتواريخ ذكر مي كند كه واقعاً شنيدني است.
روزي در خدمت پدر بود. شاعري قصيده اي در مدح و ستايش ميرزا بزرگ انشا كرده بود، نزد او آورده و خواند و مطلوب واقع شد. ميرزا بزرگ محض تشويق روي به ميرزا ابوالقاسم نموده و گفت: اين طور بايد كار كرد و خود را با كمال ساخت. ميرزاابوالقاسم در عالم جواني مي گويد: اين شعر از من است و نسخه اي به دست او افتاده و دارد به اسم خودش مي خواند. شاعر كه ميرزاحسن نامي بوده حاشا مي كند و ميرزا ابوالقاسم شروع مي كند تمام شعر را از حفظ مي خواند. معلوم است كه ميرزاحسن شعري را كه ديشب سروده از حفظ ندارد و نمي تواند چيزي را ثابت كند ولي آخرالامر معلوم مي شود كه شعر از ميرزاحسن است و ميرزا ابوالقاسم با يك بار شنيدن همه را ضبط خاطر كرده است.
جيمز فريزر در سفرنامه اش به ملاقات خود با وي در خراسان اشاره دارد و مي گويد: قائم مقام داراي چشم هاي برجسته با بينايي محدود است، هنگام مطالعه نامه را تا حوالي بيني به چشم نزديك مي كند. يكي را از ديگري از فاصله دو قدمي نمي تواند تشخيص بدهد. وي مردي است مدبر و كاردان كه به همه تحكم مي كند و دوست ندارد احدي در كارهايش دخالت كند. سرتيپ گاردان فرستاده ناپلئون به دربار فتحعليشاه درباره قائم مقام مي گويد: اين جوان كه فقط ۲۴سال دارد و از خدمتگزاران عباس ميرزا است به واسطه هنرها و قابليت ها شايسته احترام همه فرانسويان است. شك ندارم كه روزي مرد بزرگي خواهد شد.
وزير مختار انگليس سرجان كمپبل مي گويد: تا آنجا كه من سراغ دارم در سراسر ايران تنها مرد كارداني كه ازعهده مسئوليت هاي دشواري كه به او محول شده برمي آيد قائم مقام است. وي در جاي ديگر مي گويد: ما احمقانه تصور مي كرديم كه در جنگ استدلال بر قائم مقام فائق خواهيم آمد. سخنان قائم مقام واقعاً شنيدني است. فريزر مي نويسد عباس ميرزا پندها و نظرات مشورتي قائم مقام را به نصايح سودمند دوستان انگليسي خود ترجيح مي دهد. در نوشته هاي مورخين قاجار ضمن اعتراف به لياقت و كارداني قائم مقام وي را مردي زودخشم و متفرعن و بدزبان شناخته اند. در شرح زندگي خصوصي ميرزا ابوالقاسم قائم مقام نوشته اند كه وي داراي پنج همسر بوده كه از آنان صاحب چهار دختر و سه پسر گرديده است. همسر اولش دختر فتحعليشاه و خواهر تني عباس ميرزا بوده. قائم مقام اديب و شاعر برجسته اي بوده كه شعر و نثر ابزار دست وي بودند كه در عرصه هاي سياسي و اجتماعي آنها را به كار مي برده است. قائم مقام در نثر اعتباري بيشتر از شعر داشته است. يكي از آثار منظوم قائم مقام در بستر هزل و طنز مثنوي جلايرنامه است كه سراسر انتقاد از وضعيت اجتماعي آن دوران و شاهزادگان و درباريان است. در مورد محمد ميرزا (محمدشاه بعدي) مدحي دارد كه به ذم بيشتر قرين است:
    نديدم مثل شهزاده محمد
    كه يزدان حافظش باد از هر بد
    مهندس باشد و سرباز و جنگي
    زبان ها داند از لفظ فرنگي
    نه مثلش عالم علم و ادب هست
    نه منشي مثل او اندر عرب هست
قائم مقام را سيدالمرسلين انشاء فارسي خوانده اند. مجموع نوشته هاي او شامل نامه هاي خصوصي، مراسلات درباري فرمان ها، عهدنامه ها و نامه هايي كه از قول شاه يا وليعهد تحرير يافته در كتابي به نام منشآت قائم مقام گردآورده شده است. قائم مقام در نگارش صاحب سبك است و اولين كسي است كه طرز انشاءقديم را تغيير داد و آن الفاظ غيرمانوس و جملات معترضه و كلمات مترادفه را از بين برد. در شيوه خط نستعليق نيز سبك نگارش او چنان بود كه اساتيد خط از شيوه او تقليد مي كردند. عباس ميرزا بعد از يك سال كه قائم مقام در خدمت او بود و علي رغم شناختي كه از اوداشت تحت تاثير اطرافيان كه بر لياقت هاي ذاتي او حسد مي بردند قرار گرفت. دسايس دشمنان قائم مقام چنان عباس ميرزا را نگران كرده بود كه از پادشاه خواستند او را به تهران بطلبد و از مقام خود معزول نمايد وچنان شد. دوران انزواي او سه سال طول كشيد و طي اين مدت مصائب و مرارت هاي زيادي بر او وارد آمد كه همه را در قصيده اي يكصد و پنجاه بيتي شرح داده است. طي اين مدت دشمنان فرصت يافته املاكش را ضبط و اموالش را غارت كردند سه سال در نهايت تنگدستي به سر برد اما هرگز به شاه يا وليعهد متوسل نگرديد. در نبودن قائم مقام اختلال كلي در اوضاع آذربايجان پيدا شد چاره اي نبود جز اينكه به سر وقت قائم مقام بيايند، شئون و مناصب او را بازپس دهند تا كارها را مجدد به سامان رساند.
    يك سال بعد زد و خوردهاي مرزي بين ايران و روسيه شدت گرفت، اين برخوردها ناشي از اختلافات باقي مانده و نامشخص بودن خطوط مرزي در عهدنامه گلستان (۲۹ شوال۱۲۲۸) بود. فتحعليشاه بر آن شد كه كارش را با روسيه يكسره كند بخصوص كه اخيراً در جنگ با عثماني در ارزروم فاتح شده و غروري در او پيدا شده بود. تملق گويان ابن الوقت كه هميشه تصميمات شاهان مستبد را عين مصلحت و او را عقل كل محسوب مي دارند فكر پوچ جنگ با روسيه را در ذهن او تقويت كردند. فتحعليشاه براي جلب نظر عده اي آذربايجان وارد تبريز شد. مجلسي ترتيب داد و قصد خود را با آنان در ميان گذاشت و نظر آنان را جويا شد، جهت خوشامد آمد شاه همه راي او را تاييد كردند. قائم مقام كه مخالف جنگ بود ساكت نشسته بود. شاه متوجه سكوت او شد و احتمال داد كه مخالف بوده باشد راي او را جويا شد قائم مقام گفت من اهل قلم هستم و سران سپاه بيش از من در اظهار عقيده صلاحيت دارند. اين پاسخ شاه را قانع نكرد و اصرار كرد تا قائم مقام نظرش را به صراحت بگويد.
قائم مقام گفت اعليحضرت چقدر ماليات مي گيرند شاه جواب داد شش كرورتومان قائم مقام پرسيد دولت روس چقدر ماليات مي گيرد شاه پاسخ داد مي شنوم ششصد كرور.
 قائم مقام گفت به قانون حساب كسي كه ۶ كرور ماليات مي گيرد با كسي كه ۶۰۰ كرور ماليات مي گيرد از در جنگ درنمي آيد. اين اظهار عقيده صريح قائم مقام به مذاق شاه خوش نيامد و دشمنان كه منتظر فرصت بودند او را به طرفداري از روسيه متهم نمودند و چون مصمم به جنگ با روسيه بودند صلاح نبود كه وي در آذربايجان باشد از اين رو قائم مقام را به مشهد تبعيد كردند.
جنگ ايران و روس با تهاجم ايران شروع شد. اين همان جنگ منحوسي است كه خاطره ننگين آن هرگز از ذهن ايرانيان وطن دوست محو نخواهد شد. نتيجه جنگ چنان فضاحت بار بود كه روس ها تا تبريز پيش آمدند و عباس ميرزا به كوه هاي تركمانچاي متواري شد. تازه فتحعليشاه فهميد چه اشتباهي كرده است شهرهايش به تصرف روسيه درآمده، خزانه را هم بايد به عنوان خسارت جنگ تقديم روسها كند، حال چه كسي براي مصالحه و عقد پيمان صلح بايد انتخاب شود بديهي است كه اين شخص كسي جز قائم مقام نمي تواند باشد. فتحعليشاه پيشخدمت خاص خود يعني فرخ خان را به عذرخواهي به مشهد فرستاد هوش و درايت قائم مقام در اين لحظات بحراني مي توانست لااقل، اندكي از وخامت اوضاع بكاهد. قائم مقام با اختيارات تام به تبريز رفت عباس ميرزاي متواري در كوه ها را پيدا كرد و براي مذاكره به اردوي روسها برد روسها تلاش زيادي كردند كه تمامي آذربايجان را به تصرف درآورند و اعلام كردند تا غرامت جنگي پرداخت نشود تبريز را تخليه نخواهند كرد. معاهده تركمانچاي در ۵ شعبان ۱۲۴۳ هجري قمري منعقد شد و با تدبير قائم مقام رود ارس مرز بين دو كشور معين شد.
در سال۱۲۴۵ ه.ق دولت ايران مصمم شد اغتشاشات خراسان و يزد و كرمان و سرخس را فرو نشاند معلوم بود كه محرك اصلي انگليس است و در پي اين بودند كه ايالات شرقي ايران را كه با هندوستان هم مرز است زير سلطه خود درآورند. عباس ميرزا مامور رفع غائله بود كه اقدامات او به همراه كارداني قائم مقام قرين موفقيت گرديد بخصوص تسخير سرخس و سركوب تركمانان هراس زيادي در آسياي مركزي ايجاد كرده بود. واتس در تاريخ ايران مي نويسد مادران تركمن براي ترسانيدن بچه هاي خود نام عباس ميرزا را بر زبان مي آوردند عباس ميرزا كه از بيماري كبدي رنج مي برد در حال محاصره هرات بود كه بيماري اش شدت گرفت و براي معالجه به مشهد آمد و كار جنگ را به قائم مقام و محمد ميرزا سپرد چون مرگ خود را نزديك ديد قائم مقام و محمد ميرزا را فراخواند و چون از كدورت ديرين آنان اطلاع حاصل كرد آنان را به حرم امام هشتم (ع) فرستاد تا قسم ياد كنند نسبت به يكديگر وفادار باشند. محمد ميرزا قسم خورد كه خون قائم مقام را نريزد و تيغ كشيدن بر وي حرام باشد.
با شروع صدارت قائم مقام، اولين گروهي كه در زمره دشمنان وي در آمدند عده اي از درباريان بودند كه راه سوءاستفاده آنان مسدود شده بود چه قائم مقام اجازه نمي داد افراد بدون داشتن لياقت، مناصب و مشاغل دولتي را احراز و از منافع و مزاياي كشور بهره مند شوند. دومين عامل مخالف با قائم مقام سياست خارجي بود. انگليسي ها هرگز نتوانستند قائم مقام را با خود همراه كنند در حالي كه خريدن ساير درباريان و مقامات بسيار آسان بود. سرجان كمپبل وزيرمختار انگليس مي گويد يك نفر در ايران هست كه نمي شود او را با پول خريد و آن قائم مقام است. سومين عاملي كه عليه قائم مقام است حماقت محمدشاه است كه تحت تاثير ميرزا آغاسي نادان واقع شده و او را صاحب كرامات مي داند هرگفته او براي شاه در حكم وحي منزل است. شاه دائم دراين فكر است كه چگونه مي توان قائم مقام را كنار زد و ميرزا آغاسي را به صدارت منصوب نمود. ميرزا آغاسي نيز عواملي در دربار داشت مانند ميرزا نظرعلي حكيم باشي.
شاه و ميرزا رحيم پيشخدمت و يكي از خواجه سرايان كه مدام عليه قائم مقام در حال بدگويي و فتنه انگيزي در حضور محمدشاه بودندو با صواب ديد ميرزا آغاسي به هريك از آنان براي سعايت از قائم مقام در نزد شاه ماموريتي داده شده بود به علاوه قائم مقام جلو بذل و بخشش هاي شاهانه را مطلقاً گرفته بود و در ايران اين امر موجب دشمني هاي سخت گرديده است. شاهان قاجار يك مسئوليت را به خوبي انجام دادند و آن اين كه در تيره شام استبداد آنان هر مرد استوار وطن خواهي كه برخاست، سرنوشت او به دست دژخيمان بيدادگر سپرده شد و با كمال تاسف بعد از قتل قائم مقام ، صدارت ايران به دست كسي افتادكه در انظار خودي و بيگانه مايه رسوايي گرديد.كلمنت ماركام در تاريخ دوره قاجاريه مي نويسد: امور سلطنت ايران به كف كفايت حاجي ميرزا آغاسي مي گذرد، اين وزير اعظم كه از شدت سن به حماقت و جنون رسيده بود در پيشگاه شهريار ايران خيلي موثق و معتمد بود دراين زمان سوءحكومت درجميع ممالك ايران روبه تزايد بود و مردم بيچاره از شدت فقر و پريشاني به هلاكت مي رسيدند و به حكام مملكت نفرين مي نمودند دراين وقت اعليحضرت محمدشاه غازي كارشان اين بودكه روزها در جلو اتاق خود مي نشستند و با گلوله تپانچه گنجشك شكار مي كردند.
دراين وقت از حضرت پادشاه كسي به احضار او برسيد و او را طلب فرمود قائم مقام به باغ نگارستان درآمد... برحسب فرمان، دژخيمان ادوات (۱) نگارش را از او گرفتند و در بيغوله اي به نام حوضخانه محبوس داشتند يك هفته بي آب و نان در آن جا بود تا در سلخ صفر(۲) ۱۲۵۴ (۳) هـ.ق خفه اش كردند و شبانه در حضرت عبدالعظيم بي غسل و كفن و با لباس در جنب مقبره ابوالفتوح رازي دفن كردند.
    
منابع تحقيق: قائم مقام در آئينه زمان تاليف بهرام فلسفي - قائم مقام فراهاني چهره درخشان ادب و سياست تاليف پناهي سمناني - تاريخ ايران دوره قاجار تاليف كلمنت ماركام ترجمه ميرزا رحيم فرزانه
    ۱- محمدشاه گفته بود قلم و كاغذ در دسترس قائم مقام نباشد چون سحري در قلم اوهست كه اگر خط او را ببينم فريفته شوم و او را رها كنم .
    ۲- آخر ماه
    ۳- تاريخ قتل قائم مقام مصادف است با ۲۶ ژوئن ۱۸۳۵ ميلادي مطابق با ۶ تير ۱۲۱۴ شمسي
    
    داريوش تيمور تاش لو
   

 روزنامه ايران، شماره 3965 به تاريخ 10/4/87، صفحه 17 (فرهنگ و انديشه)
انتهای پیام/
دیدگاه کاربران
دیدگاهی توسط کاربران ثبت نشده است .
فرم ارسال دیدگاه
نام کامل :
پست الکترونیکی :
متن پیام :
کد امنیتی : تصویر كد امنیتی
عکس خوانده نمی شود
شرکت اسید میهن فراهان
ارتباط مردمی
salamup.ir